رسنـ خاطره ها

مشخصات بلاگ
رسنـ خاطره ها

..: بسـم‌ الله الرحمـن الرحیـم :..

غرض،نه نوشتن ترجمه‌ است بر آفتاب و نه-نعوذ بالله-تفسیر برأی کلام خدا. که این سیاهه، به مثابه نجوای یکی از
اهالی زمسـتان است با خردادِ کلام خدا و لاغیـر.

  • http://sound.nasr19.ir/index.php?id=2&mp3=http://setfa.net/images/hcek9qbbcu6t4z1i9bxi.mp3&as=1&ar=1&volume=100
پیوندهای روزانه

      

  • سجاد نوروزی

عدالتخواهان نباید شادمان باشند که روزگار رسوایی رانتی ها و سفره نشینان چپ و راست فرا رسیده و هیچ غارتگر بیت المالی را دیگر از گزند این پرده افتادگی امانی نیست!
هرچند من هم عمیقا علاقه مندم که ای کاش اینچنین بود و تشت رسوایی ویژه خواران را واژگون شده می دید،
اما این اظهارات اقای چمران رییس شورای شهر تهران در جلسه سه روز قبل شورا "اگر علیه هم حرف بزنیم همه با هم ضرر خواهیم کرد"مرا به فکر فرو برد،


که این ناارامی ها و به هم پریدن های اینور و انور از سر فاش نمودن اسرارها ، جنگ های پیشینی است برای صلح های قانونی پسینی !
قانون هم اینچنین است : که راست از اخور خویش بخورد و بخورد اما سر بر نیاورد و از اخور چپ سرک نکشد ، چپ هم از اخور خویش بخورد و بیاشامد اما جفتک نزند (بخوانید افشا نکند)


به گمانم دیری نمی پاید که جناحین به این جمع بندی میرسند، رو کردن فساد از همدیگر هزینه ای‌ بس گزاف دارد، و باید این رقم را از بازی های سیاسی خود حذف کنند و منطقه ممنوعه و خط قرمز بازی تعیین کنند...
آنگاه زمانی است که احزاب با قاعده بازی خواهند کرد، میدانند که باید قانونی بخورند،با قاعده اختلاس کنند و در چهارچوب مشخص شده از رانت بهره برند،کسی هم برای خوشایند ملت فساد دیگری را جار نزند و به دیگری که سهم بیشتری از سفره می برد اعتراض نکند .‌..‌.

فضای سیاسی امروز کشور ماقبل این واقعه شوم قرار دارد، و این به هم پریدن ها ، دردهای قبل از وضع حمل احزاب مدرن است که در حال شکل گیری اند،
احزابی که دیگر برای اهداف سیاسی هم حق ندارند افشاگری های اینچنینی بکنند؛
لذا این وقایع را نه تنها به نفع ملت نمیدانم ، بلکه زنگ خطری میپندارم که هشدار روزی را می دهد که دیگر قواعد بازی را چپ و راست یاد بگیرند و ارمان مبارزه با فساد در جمهوری اسلامی به صورت کامل بمیرد و از فضای سیاسی حتی به صورت تصنعی اش هم رخت بربندد...
مگر اینکه تا دیر نشده جریان سوم مردمی که به هیچ وجه قاعده بازی احزاب را نیاموزد و نپذیرد قد علم کند
نمیدانم،

شاید سال ۹۶ اخرین فرصت برای بقای اسلامیت و جمهوریت جمهوری اسلامی باشد....

  • سجاد نوروزی

آن روزی که احمدی نژاد میبایست سـازش،بر مدار دیپلماسی کـوک باشد، فالش نواخت و سـاز مخالف زد ،تــا ‌مع الاسف جبهه رنجـور خـط امامی ها همچنان در گوشه ی رینگ سیاست بماند...
در سکانس امروزی صحنه ی دیپلماسی کشور که کوس رسوایی عشق و امید دولتی غربگرا به مسلک و خلق و‌ خوی مودبانه هوشمندانه اوباما گوش فلک را پر کرده است ...
و در شرایطی که دیگرجریان اقتدارگرای حاکمیتی کشور وارونه نعل میزند، و از تعامل و‌مذاکره صحیح با غرب میگوید و به آن افتخار میکند ...
از سویی دیگر برادران لاریجانی هم از خط حقوق بشر وارد ماراتن تعامل و‌مذاکره با استکبار شده اند، تا از قافله ی بده بستان با استکبار جا نمانند...
و در روزگاری که حتی مرد مقاومت ما هم ناچارا پی نشستن با نماینده امریکایی ها در چهارچوب منحوس ۵+۱ به تنش مالیده شده است و قبح مذاکره پنهانی ولایتی ها در نظرش ریخته است و با آن کنار آمده...
احمدی نژاد تنها کسی بود که میتوانست خمینی وار با فرسنگ ها فاصله از چالش مسری تعامل با آن فرد مودب و باهوش حرکت کند... اما چه سود که مرد باهوش سیاست ما در آخرین روزهای سیاسی مرد باهوش امریکایی ها در دام او افتاده است....
پ.ن: بنده منکر آن نمیشوم که در مردان سیاست امروز به سختی میتوان کسی را یافت که ابرآرمان انقلاب اسلامی یعنی فروپاشی نظام سلطه (لفظا امریکا) را به خوبی احمدینژاد فهمیده باشد، اما معتقدم در لایه ی راهبردی اشتباه اسفناکی کرده،‌است ... حتی اگر با این نامه، تمامی معادلات مربوط به آزادسازی این 2م.دلار راکه درنهایت میتوانست برگ برنده روحانی در شب انتخابات باشد، برهم ریخت!
زاکانی در نماز جمعه چندماه قبل از مذاکره پنهانی در دی ماه سال گذشته بر سر جاسوس ها پرده برداشت و از آن تمجید کرد...
صالحی : مذاکرات محرمانه با آمریکا با جلیلی و مصلحی هماهنگ می‌شد..


غرض در همه ی قافله یک مرد نبود... مرد اگر بود شایسته ی ناورد نبود...
تا خمینی منشانه در مقابل بازی مزدورانه ی اوباما و منافقانه مردان داخلی اش بایستد...

  • سجاد نوروزی

من به نوع ویژه ای از پوپولیسم ایمان آورده ام : پوپولیسم برای فریفتن مردمان درس خوانده ، دانشگاه رفته و دانش آموخته . تهیه ، فرآوری و قابلیت تاثیر گذاری این نوع پوپولیسم ، البته هزینه بیشتری می برد و مهارت های زیادی را نیز می طلبد .

در پوپولیسم رایج و سنتی ، کافی است بلد بود از نا آگاهی مردم برای فریب دادن آن ها و وادار کردنشان به پیروی بی و چون و چرا از آن چه می خواهیم ، بهره گرفت.ابزار لازم برای کار آمد کردن این نوع پوپولیسم کهن بسیار فراوان ، ارزان و کم هزینه است : توسل به تابوها و توتم ها ، به نمایش گذاشتن نمادهائی که در باور توده مقدسند ، توسل به متون مجعول کهن ، روایات ساختگی ، نقل قول ها و ....

اما در پوپو لیسم طلائی ، برای آن که بتوان توده درس خوانده و با دانش را فریفت و دنباله روی خود کرد ، به ابزارها و امکانات بسیار نیاز است . باید هنر جعل در دانش ها را داشت و توانست قوانین و قواعد اقتصاد ، سیاست ، جامعه شناسی ، حقوق و .... را هنرمندانه وارونه و برای دانش آموختگان باور پذیر کرد؛ اما کار به همین جا پایان نمی یابد .....باید رسانه ها را دربست در کنترل داشت و نگذاشت جز همان جعلیات در علوم ، نوشته یا سخن دیگری در دسترس گروه نخبه و دانش آموخته قرار گیرد .

جنس پوپولیسم سنتی از مفرع است ، اما جنس پوپولیسم جدید از طلا .

به پیرامون خود بنگرید ... باور دارم شما هم پوپولیسم طلائی را خواهید دید و کارکردش را کشف خواهید کرد .

  • سجاد نوروزی

هرگاه در دایره ی بی نهایتِ دلتنگی های عالم، بی تو کم می آوریم ...
دست بر قلمِ تشنه ی حروف و کلماتی، می بریم که "تو" را ترجمانی دیگر باشد...
پناه می بریم به صاحبِ آسمانِ دل هایی که از آنها، جنون می بارد...
و اینک که در آستانه ی هزار و صد و چندمین سال، اصلا چه فرقی می کند...
یکسال دیگر به انتظار تو افزوده شد، و به اندوه بی پایان ما بیش از یک قرن....
صفحه ی غربت دل هامان، لبریز از حروف مقطعه ی حضورِ توست ...
و اشک، مهمان چشمان
و گونه های عطش آلودمان؛ سرخ از حُرم نفسگیرِ این همه نبودنت...
و کویر جان های خسته، خیس از عباراتی که تو در آن نمی گنجی...
حالا می نویسمت؛ ای همه را، امید "تو"
چشمانمان را دوخته ایم به تقویمی که بی تو،
حیران و سرگردان روزهایش میگذرد و سطر به سطرش،
در دل خاموشی های این دوران ، پریشانیِ احوالمان را ثبت می کند...
و در دل تاریکی های وحشت زای زمین و زمان،
هر شبانه روزمان، بی تو تلخ،می گذرد...
ای غزلِ ناب تمامِ شب گریه های بشر،
و ای فروغِ جاودانه ی واژه ها،
انتظار تو قطعه ی بی کلامِ این روزگار شده و همچون قصیده ای بی پایان،
در دلِ هر مصرع، دیوان عاشقی را بیت به بیت ختم می کند به هجران!
سالهاست در مثنوی بلندِ تاریکی های عالم،
دلخوشیم به طلوع خورشید روی تو،
آنگاه که از پس ابرِ غفلتِ چشمانمان،
سر بر می کشی و دل می بری از عالمیان...

اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک...

  • سجاد نوروزی

شکی نیست که همه ما و همه هستی مخلوق خداوند مهربانیم و مالک حقیقی همه چیز و همه کس خداست. اما گاهی این حقیقت فراموش می شود و یادمان می رود که خودمان و هرچه داریم، مُلک خداوند است و به صورت امانت، مدتی در اختیار ماست و هنگامی که آن فرصت تمام بشود، امانت از ما گرفته می شود و به دیگری واگذار می شود. همه این خانه ها، ماشین ها، پست و مقام ها و... چقدر دست به دست شده است و هرچند وقت یکی گفته است :

خانه من، ماشین من، میز و پست من و بعد مدتی خبری از او نبوده و شخصی دیگر این حرف را زده است!!

  • سجاد نوروزی